تبليغاتX
devils green

devils green

جریان ضاله اصلاح طلبان در ایران یا جنبش سبز منافقین

در حالی که اصلاح طلبان در لایه های بالادستی خود حضور در انتخابات را تصویب کرده و با جدیت بدنبال عملیاتی ساختن آن می باشند،سایت های جریان فتنه کماکان درفضای مجازی موضوع انتخابات را در دستور کارخود قرار داده و اصلاح طلبان حامی حضور در انتخابات را عناصری دست چندم که دارای پایگاه اجتماعی نیستند،معرفی می کنند.
به گزارش«جوان آنلاین»،در همین رابطه سایت ضد انقلابی جرس در مقاله ای با اشاره به تز برخی اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات نوشت:این نوع نگرش چون انتخابات را هدف خود می داند، در هر دوره ای به رنگی در می آید که در جامعه رای اش بیشتر است، امروز هم شاهد هستیم کسانی که در زمان حضور اصلاح طلبان اصیل در قدرت جزو حلقه های چندم اصلاحات نبودند، مدعی نمایندگی اصلاحات شده اند و همان هایی که روزی به گمان کسب کرسی قدرت از میر حسین موسوی و مهدی کروبی حمایت می کردند امروز، آنها را منکر می شوند.
این سایت در ادامه این افراد را فاقد پایگاه اجتماعی دانسته وتصریح کرد که این افراد قادر به رای آوری نخواهند بود.
گفتنی است تلاش های فتنه گران برای طرح و بیان دیدگاه های خود در خصوص حضور در انتخابات آتی مجلس در حالی صورت می پذیرد که اصلاح طلبان در لایه های بالادستی حضور در انتخابات را قطعی کرده و با طرح موضوعات دوپهلو می کوشند تا بدنه فرقه سبز را تا انتخابات به هر نحوی با خود همراه سازند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 16:5  توسط ساسان  | 

 آتش زدن نماد ها و آدمکها و پرچم آمریکا و انگلیس و اسرائیل در مراسم چهارشنبه سوری  که از سال گذشته در بین جوانان  و نوجوانان در تهران آغاز گردیده است با استقبال گسترده سایر جوانان میهن اسلامی روبرو شده و قرار است در اقصی نقاط کشور این برنامه اجرا شود. سه شنبه آخر سال این فرصت را بوجود آورده است تا آحاد مردم کینه و تنفر عمیق و انقلابی خود را از سردمداران جنایتکار جهانی و گروهکها و عوامل مزدور داخلی آنها همراه با جشن و شادی خود نشان دهند. شنیده ها حاکی است برخی دستگاههای فرهنگی ضمن حمایت از این حرکت خود جوش مردمی ، در نظر دارند با برگزاری مسابقه ای به بهترین عکس و کلیپ از این مراسم جوایز نفیسی اعطاء نمایند. البته مناسب است این روز را به نام روز استکبار سوزی در تاریخ انقلاب و روز خشم ملت بزرگ ایران و جهان بشریت علیه آمریکا و غرب ثبت ونامگذاری نمود.  قیام مردم منطقه خاورمیانه بخشی از پاسخ دندان شکن و خشم و انزجار از 500 سال غارت و جنایت و کشتار مردم مظلوم جهان توسط آمریکا و سردمداران غربی است .

منبع: http://kalamehsabz.persianblog.ir/

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 14:56  توسط ساسان  | 

تصويرها معمولا نماد و نشانه اند. دلالت مي كنند و راوي هويت هستند. مثل آن تصويري كه عكس فرعون مصر را برداشتند و جاي آن قاب «الله»(جل جلاله) را گذاشتند. يا آن تصوير كه انقلابيون مصر در صف نماز جماعت ايستادند و سر به سجده شكر بر زمين نهادند. يا مثل همين ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ خودمان كه در آينه انتفاضه مصر تابيد و فجر در فجر شد از انطباق آينه ملت ها با هم. ۲۲ بهمن هم امتداد ميدان امام حسين(ع) تا انقلاب و آزادي يك قاب بزرگ بيش نبود از درياي خروشاني كه موج برمي داشت و از اين بزرگراه به خيابان هاي اطراف سرريز مي شد.
روز دوشنبه ۲۵ بهمن نيز يك تصوير فانتزي تبديل به نماد و نشانه شد تا دلالت كند بر تماميت ستادي كه قرار بود در اين روز جرياني را طراحي كند و به صحنه آورد. اين تصوير نماد شد چون برپاكنندگان نمايش ۲۵ بهمن از صبح تا بعدازظهر همان روز بر نماد و نشانه بودن آن- از سر قحطي تصوير و سوژه- اصرار داشتند. روز هم كه به سر آمد، همان تصوير تنها جلوه واقعي خيالي بود كه كارگردانان به مدت يك هفته در آن دميده و فربه كرده بودند. آن تصوير، عكس مبهم مردي است كه از جرثقيلي مرتفع و چند ده متري بالا رفته، از اتاقك كنترل گذشته، به نوك بازوي جرثقيل رسيده و آنجا متوقف شده است. چند ساعت بعد معلوم شد مقداري پول و مصرف مخدر توهم زا او را به اين مخمصه كشانده است. همان ماهواره ها و شبكه هاي مجازي كه «اسب ترواي ۲ »را به نام انتفاضه مصر و تونس و به كام اسرائيل و آمريكا از يك هفته پيشتر راه انداخته بودند، تنها تصوير به روزي كه از سرنوشت و مقصد دومين درازگوش تروا ارائه كردند، همين تصوير بود؛ بر بلنداي جرثقيل و بر نوك بازوي آن! زبان بسته پشيمان!
از آنجا كه قيافه آقاي ايكس در اين تصوير سمبليك پيدا نيست، مي توان عكس را به عنوان يك معما مطرح كرد و چهره ها و قيافه هاي متعددي را كه در سناريوي ترواي2 كارگرداني و نقش آفريني كرده اند، جاي چهره آن مرد تصور كرد. توهم، توهم است چه از نشئگي و «اكس» باشد و چه ناشي از جاه طلبي يا فريب اطلاعاتي. مهم اين است كه وقتي نشئگي از سر پريد و طرف خود را بر بلنداي جرثقيل چند ده متري ساختماني و بر نوك بازوي گردان و لرزان آن ديد، چه حس و حالي داشته باشد. لابد ناظران كنجكاو تصور كرده اند كه او مي خواهد با آن نوار سبز خودكشي كند و قهرمان شود! اما او دنبال تاجيان آتش نشاني مي گردد تا پايين بياورندش و به اين ترس لعنتي از ارتفاع پايان دهند. مأموران امداد ساعتي بعد به دادش رسيدند و به كابوس وي خاتمه دادند. اما ديگراني كه با او از جرثقيل توهم بالا رفتند و بر نوك يكي از شاخه هاي آن آويزان مانده اند چه؟ كسي مي تواند آنها را نجات دهد؟
صورت آقاي ايكس در اين تصوير سمبليك پيدا نيست و مي شود قيافه همه سناريونويسان و كارگردانان و نقش آفرينان را جاي صورت وي گذاشت. چه كساني؟ مثلا قيافه پت و مت هايي كه پاي نامه ديكته شده كذايي براي راهپيمايي را امضا كردند و پروژه ترواي2 را كليد زدند. همان دو نفري كه به اسم درخواست مجوز راهپيمايي اعلام همبستگي با ملت مصر، چرخ ارابه تروا براي سرويس هاي جاسوسي اسرائيل و آمريكا و انگليس شدند شايد كه آشوب تازه اي را كليد بزنند. دو ورشكسته به تقصيري كه گويا مانند «برسيسا» اراده شان روي اراده شيطان قفل شده و مجبورند لحظه هلاكت نيز- به احتمال نجات- ابرو پايين آورند و او را تعظيم كنند. آيا وضعيت اين دو بهتر از آن آدم تعطيل العقلي است كه بخت يارش بود و مأموران امداد آتش نشاني به دادش رسيدند؟ ياغيان شاخ شكسته اي كه نوك جرثقيل لجاجت و تكبر ايستاده اند و آرزو مي كنند كه اين جرثقيل، جرثقيل كوتاهتري براي به دار كشيدنشان بود و به اين كابوس پايان مي داد. مگر لجاجت، در خردسوزي كم از «روانگردان» و «مخدر» دارد؟ مگر كم بوده اند لجوجاني چون ابولهب و ابوجهل كه با سر تا قعر دوزخ سقوط كردند و حاضر نشدند به وسعت «حق» در آيند؟ اين كلام حكيمانه از اميرمؤمنان است كه «اللجاجه تسلّ الرأي. لجاجت، انديشه و تدبير را تباه مي سازد» (نهج البلاغه، حكمت 179). و اين حكمت نيز از زبان آن حضرت جاري شده كه «قد اضاء الصبح لذي عينين. همانا صبح روشن است براي كسي كه دو چشم بينا دارد» (حكمت 169). نخوت و لجاجت آدمي را چندان كور مي كند كه روز روشن را انكار كند يا خاك بر آفتاب بپاشد، شايد كه از فروغ آن بكاهد.
چشم از نوك جرثقيل برنداريد. صورت هاي ديگري نيز از آن بالا هويداست. مثلا همين هيلاري خانم كلينتون كه خيال كرد با مخدر توهم زايي به اسم تويتر و فيس بوك و شبكه مجازي مي توان جنبش سرهم كرد. خيال كرده بود اينجا هم گرجستان و اوكراين و اروپاي شرقي است. باورش شده بود- يا مجبور شده باور كند- كه سر كوچه آش مي دهند. روز 41 فوريه (52 بهمن ) صفحه ويژه وزارت خارجه فخيمه آمريكا در تويتر راه اندازي شد و طبق معمول، اين خبر بر بوق رسانه ها رفت كه وزارتخانه متبوع خانم كلينتون از مديران تويتر خواسته عمليات به روز رساني را به خاطر مسئله مهم ايران و راهپيمايي 52 بهمن به تأخير بيندازند. و در آن وزارت عريض و طويل يا در مجموعه پرهزينه سازمان اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا گويا قحطي خرد آمده بود كه يكي از آن ميان نگفت عزيز من هر گردي كه گردو نيست. كسي نگفت كه ميخ در پريز فرو بردن، شايد بازي مهيجي باشد اما اين بازي را دو بار نمي شود تكرار كرد. وقتي زدي شبكه مجازي را تا هفت پشت سوزاندي و آتش آن را به جان سازمان آشوب انداختي، ديگر از دست هيچ آتش نشاني كاري برنمي آيد.
قيافه هاي ديگري هم بر بالاي جرثقيل ديده مي شوند. مثل آقاي اوباما يا لئون پانتا رئيس سازمان سيا و رابرت گيتس وزير دفاع كه هنوز هم كار اطلاعاتي را مهم تر و جذاب تر از ارتش آمريكا مي داند. يا حضرات صهيونيست، نتانياهو و ايهود باراك (وزير دفاع)، آويگدورليبرمن و داني ايالون (وزير و معاون وزير خارجه) و باردو (رئيس موساد) يا بسياري ديگر از سران آمريكايي و صهيونيستي كه عكس هايشان در آلبوم عكس هاي حسني مبارك موجود است. يك روز پيش از اجراي وارونه پروژه ترواي2 بود كه همين جناب داني ايالون در جمع سران سازمان هاي صهيونيستي آمريكا گفت «بزرگ ترين تهديد، نه تحولات مصر و تونس، كه حكومت توطئه گر و فتنه گر ايران است، كشوري كه به كمك همدستان منطقه اي، هدف هاي خود را پيش مي برد. نبايد بگذاريم ايران از بي ثباتي هاي پديد آمده براي پيشبرد اهدافش استفاده كند. ما بايد اين فرصت ها را بسوزانيم.»
شايد گفته شود كه آنها فرجام فتنه و آشوب سال گذشته را در 9دي و 22بهمن88 و 98 ديده بودند، پس چرا دوباره ريسك كردند؟ خطايي در اين صورت مسئله نهفته است و آن كلمه «ريسك» است. ريسك مربوط به كسي است كه فرصت انتخاب دارد و مي سنجد اما كسي كه مثلاً درحال غرق شدن در باتلاق است قدرت و فرصت انديشيدن ندارد. او به هر چيزي كه دم دستش باشد چنگ مي اندازد، ريسمان باشد يا گياه و شاخه درخت و يا مار زهرآگين. شوخي نيست، مصر و اسرائيل با هم درحال سقوط هستند. «سينا» در مرز مصر و فلسطين آبستن رويدادي است به بزرگي تولد موسي(ع)، آن هم پس از سه دهه نيرنگ و قساوت آميخته در اين منطقه تا شايد كابوس فرعون درباره ولادت موسي جامه حقيقت به خود نپوشد. و اين بار هم- مانند 33 سال پيش كه موسي در عمق كاخ فرعون و در پايگاه ثبات آمريكا (ايران) باليد و سر به انقلاب گذاشت- شوق انقلاب در ديگر پايگاه ثبات براي آمريكا و اسرائيل (مصر) برخاسته است، هر چند كه اين روايت تمام داستان نيست.
واشنگتن تايمز از قول جاناتان اسپاير (كارشناس مركز مطالعات جهاني در هرتسلياي اسرائيل) درست مي نويسد كه «هسته مركزي ماجراهاي خاورميانه جاي ديگري است؛ ايران. اكنون به طور پيوسته كشورهاي منطقه به منظومه ايران مي پيوندند. ايران به كمك سوريه جبهه اي از متحدان را به راه انداخته كه حزب الله لبنان و گروه هاي اسلامگرا در عراق و حماس در فلسطين را شامل مي شود. حتي تركيه و قطر هم به منظومه ايران پيوسته اند. اين حلقه اتحاد، بسيار بد و نامطلوب است. در مقابل، مصر [سابق] و سعودي و اردن و مراكش و تشكيلات محمود عباس قرار دارند. اكنون ائتلاف خواستار نابودي اسرائيل در حال تقويت است و به مصر نزديك مي شود.» در چنين فضايي اگر سيا و موساد و ام آي6 به ورشكستگاني نظير اولي و دومي و سومي دخيل نبندند، چه گلي به سر بزنند؟ يا عبدالله سعودي يك ميليارد دلار بي زبان را مانند علف خرس نثار اين جماعت نكند، پس به شرم الشيخ كوچ كند؟ يا از اين سو، طرف معامله جرج سوروس و راسموسن دانماركي، به عتبه بوسي ملك عبدالله در ارديبهشت ۸۸ مشرف نشود، چه كند؟ يا آقاي توهم به ۵۰ ميليون دلار صدقه محمودعباس و تشكيلات او اميد نبندد، چشم به دست و اراده ملت داشته باشد؟ همذات پنداري است كه اين جماعت لنگه به لنگه را به هم رسانده است... اگرچه بالاي جرثقيل!
اسلام هراسي، شيعه هراسي و ايران هراسي هيچ كدام به مددشان نيامد. ويكي ليكس را علم كردند تا بگويند ايران چه قدر مغضوب كشورهاي مرتجع از قاهره تا رياض و امان و منامه و دوبي و صنعاست، نفهميدند كه همين بر قرب و محبوبيت جمهوري اسلامي نزد ملت ها مي افزايد. نفهميدند كه وقتي از قول «امير عبدالله رو به قبله» بگويند «سر مار را بايد در ايران كوبيد» دل هاي بيشتري را متوجه قبله انقلاب مي كنند... تا اينكه مصر فوران كرد و اردن و يمن و بحرين به لرزه افتاد. چه بايد كرد؟ چه مي توانستند؟ قرار شد خاك بر آفتاب بپاشند و پنجه بر سيماي تابناك ايران بكشند شايد كه از تابندگي و الهام بخشي بيفتد. همان رسانه ها كه تا هفته ها به سانسور حقايق انتفاضه اسلامي مصر و تونس پرداختند، خيز برداشتند از گلوله برفي «هيچ» كه دست به دست مي گردانند و بزرگ مي كنند، بهمن انقلاب و جنبش در ايران بسازند. پيش قاضي و معلق بازي!؟ كاريكاتور بازي و تصويرسازي واژگونه و بدلي پيش نسخه حي و حاضر انقلاب كه ديگر بار در 22بهمن 88 و در بزرگراه امام حسين(ع)- آزادي به حركت درآمده بود؟
چي فكر مي كردند، چي شد؟ قرار بود موتور الهام بخش انقلاب را خاموش كنند تا سوداي اقتدا به ملت ايران در سر ملت ديگري نيفتد. قرار بود حاشيه اي در ايران بسازند و نگاه افكار عمومي را به اين نقطه منحرف كنند تا آن طرف، متن انتفاضه و انقلاب اسلامي رو به فوران را ولو به ضرب و زور ارتش مصر و كماندوهاي اسرائيلي- آمريكايي منكوب نمايند. قرار بود قهرمان بسازند، مثل بوعزيزي تونس! اما همه جاي اين «مهندسي معكوس» طي 02 ماه گذشته وارونه بود و محال بود آخرين حلقه آن وارونه از آب درنيايد. به نام قانون گرايي، آشوب راه انداختند. به اسم جمهوريت، مقابل مردم سالاري و رأي اكثريت ايستادند. به نام امام و انقلاب و قانون اساسي، قلم حذف روي همه ارزشها كشيدند. روز قدس، اشغالگران بيت المقدس را از خماري ۳۰ساله درآوردند و ۱۳آبان و ۱۶ آذر كوشيدند چكمه آمريكايي ها را برق بيندازند. عاشورا كه شد، با لشكر «مردمان خداجو» از خجالت عمرسعد درآمدند و روز ۲۲بهمن ۸۸- از شدت بلاهت- اسب تروا را ساز كردند تا در روز پيروزي انقلاب، ملتي را به زير بكشند! اين مسير، ايستگاه ديگري نمي توانست داشته باشد جز روز ولنتاين (41فوريه) كه در آن به نام ملت مظلوم مصر و تونس، نشان دادند كه دم به دم شتر نتانياهو و اوباما و مبارك گره زده اند و تا هرجا كه آنها پي شوند و رم كنند و بگريزند، اينان نيز پاندول وار در «حركت» و «جنبش» خواهند بود... ولو بالاي جرثقيل و انگشت نماي خلايق.
اين سرنوشت كسي است كه از ارزشها برگردد و رذيلت را جاي فضيلت برگزيند. به تعبير اميرمؤمنان كسي كه لااقل در دل خويش فضيلت و معروفي را نپذيرفت و منكري را زشت نشمرد، زير و رو مي شود و بالاي او جاي پايينش و پايين او جاي بالاي وي مي نشيند (حكمت 375 نهج البلاغه). اينجا آغاز واژگونه بيني است. اين نهايت مهندسي معكوس است حتي اگر بر بلنداي جرثقيل رفته باشي. اينجا ارتفاع پست است. اينجا آتش نشاني و امداد و ۱۲۵ هم نمي توانند به كمك كسي بروند.

محمد ايماني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 11:43  توسط ساسان  | 

جدیدترین اطلاعات بدست آمده ازعمق ارتباطات مشاور ارشد میرحسین موسوی با رژیم صهیونیستی حکایت دارد.
به گزارش«جوان آنلاین»،شنیده شده است که اردشیر امیر ارجمندی مشاور ارشد و رئیس کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی چندی پیش سفری را به سرزمین های اشغالی داشته است.
گفته می شود در این سفر دیدارهایی با سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی با وی فراهم شده و طرفین با یکدیگر به بررسی موضوعات مختلف از جمله چگونگی شکل دهی پروژه آشوب اسرائیلی در ایران پرداخته اند.
گفتنی است اردشیر امیر ارجمندی اول کسی بود که راهپیمایی حامیان موسوی در 25 بهمن را مطرح کرده و 24 بهمن نیز وی در گفتگو با شبکه بی بی سی فارسی از حضور عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه در راهپیمایی فتنه گران در ۲۵ بهمن خبر داده بود،خبری که روزگذشته توسط دو سایت نیز جعل شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 14:32  توسط ساسان  | 

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات كه به كانادا گريخته و پناهندگي گرفته خطاب به اكبر گنجي نوشته است؛ «حق با كيهان بود كه از چند سال قبل گفته بود اكبر گنجي منافق است».
گفتم: كيهان از چند سال قبل هم بارها نوشته و دليل آورده بود كه بسياري از مدعيان اصلاحات منافق هستند و حالا براي همه اثبات شده كه در اين زمينه هم حق با كيهان بوده است.
گفت: پس چرا اين يارو فقط به اكبر گنجي بند كرده؟!
گفتم: براي اين كه اكبر گنجي اعتراف كرده در انتخابات تقلب نشده و موسوي و خاتمي و كروبي دروغ گفته اند.
گفت: خب! اكبر پونز كه تا فرق سرش توي لجن موساد فرو رفته براي چي اين اعتراف رو كرده؟
گفتم: براي اينكه به خيال خودش حالا كه كار فتنه به رسوايي كشيده، ادعاي تقلب را، به سران فتنه نسبت بدهد و موساد و سيا و MI6 كه مديريت فتنه را برعهده داشته اند، تبرئه كند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: از يارو پرسيدند «خر» بهتره يا «گاو»؟ جواب داد «گاو»، يكي از دوستانش بهش گفت؛ حالا چرا گفتي «گاو»؟! و يارو گفت؛ نمي خواستم خودمو بهتر از ديگران معرفي كنم!
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 16:11  توسط ساسان  | 


 سید محمد خاتمی در ادامه تاکید خود مبنی بر جداسازی جریان اصلاحات از فرقه سبز،آخرین راهبردهای خود را با مشاورانش در میان گذاشته است.
به گزارش«جوان آنلاین»،سید محمد خاتمی با تاکید برادامه فعالیت اصلاح طلبان در 2 حوزه سیاسی و اجتماعی توجه به «احیای اصلاحات» را کلید ترین و موثرترین اقدام خوانده و تصریح کرده است بازسازی قوای اصلاح طلبان درعرصه سیاسی باید مورد توجه جدی قرار بگیرد.
وی همچنین با طرح این مطلب که موسوی و کروبی تاکنون به ظرفیت جنبش اصلاح طلبی آسیب های فراوانی زده اند ،جدایی از خود از موسوی و کروبی را اقدامی درجهت جلوگیری از «ظرفیت سوزی» اصلاح طلبان عنوان کرده است.
خاتمی همچنین با گوشزد کردن این نکته که باید در دور جدید فعالیت های اصلاح طلبان نگاه به آینده با گام های آهسته مورد تاکید قرار گیرد نقطه تمایز نگاه خود با موسوی و کروبی را در نگاه به خیابان عنوان کرده و گفته است،اصلاحات باید از هرگونه حضور خیابانی پرهیز کند چرا که این مساله موجب شکل گیری فضای امنیتی شده و فضای تنفس و فعالیت بطور طبیعی برای تنگ خواهد شد.
وی در این زمینه به پیام های خود با موسوی و کروبی اشاره کرده و از تاکید وی مبنی بر عدم همراهی با آنان در حضور خیابانی سخن گفته و تصریح کرده است،من گفته ام که اگر با آنها همراهی کنیم اصلاحات برانداز معرفی شده و مجالی برای فعالیت سیاسی برای اصلاحات باقی نخواهد ماند.
خاتمی میدانداری را در شان و منزلت اصلاحات ندانسته و تصریح کرده است که باید درحوزه سیاسی به دنبال احیای اصلاحات بود.
وی دربخش دیگری از سخنان خود به برنامه ها و راهبردهای اصلاح طلبان در حوزه اجتماعی اشاره کرده و گفته است باید توسعه محلی و اجتماعی در مسیر توجه ما بوده و احیای خود را در این کانال دنبال نمائیم.
خاتمی شبکه سازی اجتماعی از طریق محفل های مختلف و مجازی کردن ارتباطات را مورد اشاره قرار داده و گفته است،سبک شبکه سازی ما باید با جریان سبز متفاوت باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 15:36  توسط ساسان  | 

اصلاح طلبان در جلب حمايت دولتمردان آمريكا و اسرائيل جايگزين گروههاي سلطنت طلب شده اند.
پايگاه اينترنتي «سكولاريسم نو» وابسته به شماري از عناصر ضدانقلاب فراري- كه خود با بي بي سي انگليس، صداي آمريكا و گويانيوز همكاري دارند- ضمن درج خبر فوق نوشت: «نومحافظه كاران در كشورهاي غربي از سران جنبش سبز براي گرفتن قدرت و پس زدن احمدي نژاد پشتيباني مي كنند. اين جريان در همه جاي دنيا به حركت درآمده اند و امكانات بسياري را در خدمت شعب پرشمار دكان اصلاح طلبي گذاشته اند. از ميان تمام بوق هاي تبليغاتي كه در اختيار اصلاح طلبان قرار گرفته، راديو و تلويزيون آمريكا براي ايرانيان آشناتر است و تغييراتي را كه در سياست اين كشور واقع شده مي توان در آن پي گرفت. تا آنجا كه به ايران مربوط است موضع وزارت خارجه آمريكا چندان با دوران رئيس جمهور قبلي فرق نكرده است. از ۲۸28 مرداد ۳۲ تا چندي پيش، مخاطبان- يا به عبارت دقيق تر ياوران اصلي مداخله جويي آمريكا در ايران- گروهي بودند كه از انقلاب به اين سو سلطنت طلب خطاب شان مي كنيم و قبل از آن ابواب جمعي دستگاه استبداد آريامهري محسوب مي گشتند، همان ارثيه دوران آيزنهاور. دولت آمريكا كمابيش روي بازماندگان استبداد قبلي حساب مي كرد تا اگر تغييري در ايران واقع شد باز بر دوش همان چاكران قديم به اين كشور بازگردد. براي همين هم مي ديديم كه تا خبري مي شد و ايالات متحده مي خواست خط و نشاني بكشد يا احتمالا حركتي كند كه براي نظام اسلامي تهديدآميز باشد، به نوعي پاي همين ها را به ميان مي آورد با ملاقاتي، مصاحبه اي، عكسي يا خبري.»
سكولاريسم نو ادامه مي دهد: سياست مزبور ظاهرا بعد از گذشت چندين سال و بي عاقبت ماندن كاري كه از اول هم معلوم بود به جايي نخواهد رسيد، تغيير كرده و اصلاح طلبان جاي سلطنت طلبان را گرفته اند. از حدود يك سال پيش پسمانده سلطنت طلبان كنار رفته اند و كار يكسره افتاده به دست انواع سخنگويان جنبش سبز. تركيب مدعوين ايراني به غير از چند ميهمان حرفه اي كه به هر صورت نوكر خان هستند نه نوكر بادمجان، به كلي عوض شده است و آش به قدري شور شده كه برخي صحبت از حضور عوامل نفوذي در اين رسانه ها كرده اند. ظاهرا مسافرت هاي نمايندگان ريز و درشت اصلاح طلبان فرنگ نشين به ايالات متحده و مذاكره با گروههاي نومحافظه كار و شركت در انواع و اقسام كنفرانس هاي آنان موثر افتاده و باعث شده تا نيروي گروه اخير براي پشتيباني از نمايندگان تسخيري جنبش سبز بسيج بشود. در مقابل، اين سؤال پيش مي آيد كه پس اصلاح طلبان محترم چه چيزي دارندكه در برابر پشتيباني دريافت شده عرضه كنند؟ فقط يك چيز! و آن همراهي با سياست آمريكا و اسرائيل در منطقه است.
اين سايت ضدانقلابي با تاكيد بر اينكه «اسرائيل مي داند نفوذ جمهوري اسلامي در مرزهاي شمالي و جنوبي اش خطر بزرگي است و كوشش هايش هم براي دفع اين خطر به شكست انجاميده» مي نويسد: اسرائيل نگران فشار گازانبري اسلامگرايان از شمال و جنوب است كه به مراتب جدي تر از تهديد هسته اي ايران است. همراهي با سياست اسرائيل و آمريكا در دو زمينه هسته اي و «فلسطين و لبنان» تنها ارمغاني است كه اصلاح طلبان در كيسه دارند و اگر نگاه كنيم و موضع گيري هاي آنها را مورد توجه قرار بدهيم خواهيم ديد كه از پرداختش دريغ ندارند. تا آنجا كه به اتم مربوط است همانند تندروترين گروههاي آمريكايي و اروپايي و طبعا اسرائيلي، با بروز هرگونه توافق در اين زمينه مخالفت مي كنند و هر بار هم كه صحبت از مذاكره جمهوري اسلامي با طرف هاي خارجي دعوا مي شود، با شدت و حدت به ميدان مي آيند تا كار را يكسره مردود بشمارند و خيانت به مملكت قلمداد كنند و همه را از تحقق آن بترسانند و برحذر بدارند و خلاصه در حد امكان از بروز توافق، جلوگيري كنند. كارشان در اين زمينه استثنا ندارد و از اين جهت جالب توجه است كه درست خلاف سياستي است كه خود تا چندي پيش تجويز مي كردند. شنيديم كه اخيرا متعلقه يكي از رهبران كلروفيل دار ]رهنورد[ راجع به پا گذاشتن جمهوري اسلامي در راه توافق صحبت از قرارداد تركمانچاي كرد كه معلوم شد اطلاعات تاريخي اش به قبل از جمهوري اسلامي هم مي رسد. ولي همراهي با اسرائيل اخيرا نمونه ديگري هم پيدا كرده و آن مورد حمله كماندوهاي اسرائيلي به كاروان ياري انسان دوستانه غزه است. همه انتظار داشتند تا باز همان شعارهاي قديم را از اصلاح طلبان نيز بشنوند ولي برخلاف انتظار، ازاين اشخاصي كه اگر اسرائيل يك ترقه در اراضي اشغالي در مي كرد در تهران شام غريبان راه مي انداختند، چندان صدايي بلند نشد و مواضعي رقيق و بي طرفانه اتخاذ شد.
رامين كامران نويسنده تحليل مذكور با اشاره به اينكه بزرگترين شاهكار نومحافظه كاران آمريكا افتضاح جنگ هاي عراق و افغانستان بود و آمريكا جان و مال و آبرو داد و هيچ در عوض نگرفت، مي افزايد: از آن سو اسرائيل چند ميليوني هم نمي تواند سيادتي بر خاورميانه چندصد ميليون نفري پيدا كند. قابليت اصلاح طلبان را هم كه مي شناسيم.
سكولاريسم نو در پايان نوشت: بزرگ نمايي اصلاح طلبان توسط رسانه هاي خارجي به هيچ وجه انعكاس موقعيت واقعي آنها نيست بلكه كاري است صرفا تبليغاتي. آنها نمايندگان تسخيري قدرت هاي خارجي هستند و چك بي محل از طرف ملت مي كشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 13:43  توسط ساسان  | 

يكي از عناصر فعال در اپوزيسيون خارج نشين اعلام كرد سبزهايي كه سال گذشته در روز قدس شعار «نه غزه نه لبنان» داده بودند، «سفيه»هستند.
داريوش سجادي در وبلاگ خود و در مطلبي با عنوان «سبزهاي سفيه» نوشت: سال گذشته و بعد از تظاهرات روز قدس كه در خلال آن سبزها شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» را سر دادند طي مصاحبه اي مفصل مدعي انحراف جنبش سبز بدليل سر دادن چنين شعاري شدم. البته آن مصاحبه بازتاب هاي متفاوتي پيدا كرد و حجم بالائي از ترشروئي سبزها را متوجه من كرد. اما اكنون مشاهده كردم هم زمان حجت الاسلام منتجب نيا عضو ارشد حزب اعتماد ملي در كنار محمد خاتمي و علي اكبر محتشمي پور متفقاً شعار «نه غزه، نه لبنان» را انحرافي دانسته و بالاخره و بعد از يك سال سكوت سراينده هاي چنان شعاري را مورد شماتت قرار داده اند. ظاهراً اين وسط فقط فحاشي هاي معوقه سبزها بايد به حساب اينجانب واريز مي شد تا با تاخيري يك ساله بالاخره رهبران جنبش سبز هم به چنين صرافتي بيفتند. تقبل الله. اما علي رغم چنين شماتتي باز هم عده اي از مدعيان سبزينگي مي فرمايند: خير! مرغ يك پا دارد و كماكان «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران». من با استدلال و بدون اغراق معتقدم اين گروه از سبزها سفيه اند. مطابق منطق حاكم بر چنين شعاري، مظالم دولت صهيونيستي بر مردم لبنان و فلسطين براي ايشان (سبزهاي مدافع چنان شعاري) عاري از اهميت است.
وي تصريح كرد كه با اين منطق غربي ها نيز از جريان سبز حمايت نخواهند كرد چرا كه 4 ديواري، اختياري. آيا سفاهت شاخ و دم دارد؟
شايان ذكر است چند روز پيش موسوي و كروبي ضمن ديداري مدعي شدند:« حمايت از مسلمانان و ملت هاي مظلوم بويژه ملت فلسطين همواره مورد توجه ملت بزرگ ايران و امام خميني بوده است. روز قدس تبلور حمايت مردم آزاده از ملتي مظلوم است كه از سرزمين مادري خود رانده شدند و در خلال اين مدت رنج ها و مشقت هاي بسياري را متحمل گرديدند ملت مظلوم فلسطين عليرغم تصويب قطعنامه هاي متعدد از سوي سازمان ملل متحد و عدم تمكين رژيم اشغالگر هنوز نتوانسته حق طبيعي خود را كسب نمايد» و اين در حالي است كه سران رژيم صهيونيستي بارها از شجاعت- بخوانيد خيانت- آشوبگران و فتنه گران تجليل كرده و آنها را سرمايه رژيم صهيونيستي كساني كه به نيابت از اسرائيل مي جنگند، معرفي كرده بودند.
جميله كديور همسر بهاءاله مهاجراني روز گذشته با اشاره به موضع اخير موسوي و كروبي نوشت: اين موضع گيري ضرورت دارد. شعارها و موضع گيري هاي سال گذشته موجب ايجاد شبهاتي در بين افكار عمومي جهان خصوصاً فلسطينان و جهان عرب شد گويي كه جنبش سبز نسبت به رنج هاي ملت فلسطين و لبنان حساسيت ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 10:23  توسط ساسان  | 

آن روز كه جمعيت ميليوني ملت در راهپيمايي «برائت از منافقين»، حماسه نهم دي ماه را آفريد، بسياري از ناظران بي طرف نيز اعتراف كردند كه فتنه سبز به زباله دان تاريخ انداخته شده است. حماسه بزرگ ملت در راهپيمايي ۲۲ بهمن نيز ضربه مهلك ديگري بر جنازه فتنه اي بود كه ديگر رمقي از آن باقي نمانده بود.
سران فتنه قول دادند كه خواهند توانست بار ديگر اين جنازه را از حالت كما خارج كنند، لذا موسوي به صحنه آمد و با ارسال پيامي نوروزي سال جديد را سال «صبر و استقامت» ناميد و اعلام نمود كه انتقام شكست هاي سال گذشته را در خردادماه خواهند گرفت! وي تلاش كرد تا از ۲۲، ۲۵ و ۳۰ خرداد به عنوان روز بازگشت حيات دوباره به كالبد مرده فتنه سبز ياد كند. بلافاصله ستاد جنگ رواني كودتاگران نيز فعال شده و ماهواره ها، سايت ها و وبلاگ هاي خبري و قلم به دستان مزدور خود را فعال نمودند تا سالگرد آغاز فتنه را جشن گرفته و شعار «ما بيشماريم» را تكرار نمايند!
اما چشم انداز سال جديد از رقم خوردن حوادث پيش روي به شكل ديگري خبر مي داد. برنامه هاي بزرگداشت روز معلم و روز كارگر در ارديبهشت ماه بدون حاشيه و به خوبي برگزار شد. نمايشگاه بين المللي كتاب تهران باشكوه تر از سال هاي گذشته برپا گرديد و باشكوه ترين نمازجمعه تاريخ نيز با حضور ميليوني ملت كه براي بيعتي مجدد با آرمان هاي حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي به بهشت زهرا آمده بودند، در 14 خردادماه به امامت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي برگزار شد.
از سبزها كه چيزي جز فعاليت چند سايت و وبلاگ در دنياي مجازي باقي نمانده بود، اخباري به گوش مي رسيد كه از مستأصل شدن فتنه گران در آستانه 22 خرداد حكايت داشت. حتي جوسازي هاي رسانه اي به بهانه اعتراضات مردمي به سيدحسن در مراسم 14 خرداد، نيز نتوانست در به خيابان كشاندن هواداران فتنه گران موثر باشد، لذا چنين بود كه سه روز مانده به 22 خرداد، موسوي و كروبي مجبور شدند تا با صدور اطلاعيه اي از برگزاري تجمع در اين روز صرف نظر نمايند! سران فتنه علت لغو تجمع را عدم صدور مجوز توسط وزارت كشور و نگراني از ايجاد درگيري و كشتار اعلام كردند، اما اذهان عمومي به خوبي مي دانند جرياني كه تمام هويت و وجودش بر اساس بي قانوني شكل گرفته، نمي تواند عدم صدور مجوز را به عنوان بهانه قابل قبولي براي لغو اين تجمع اعلام كند!
لغو اين تجمع كه حكايت از ناتواني فتنه گران داشت، با اظهار تأسف هيلاري كلينتون همراه بود. اين شكست حتي «فريد زكريا» روزنامه نگار مشهور آمريكايي را نيز به اعتراف واداشت و وي با درج مقاله اي در روزنامه واشنگتن پست با انتقاد به نظرات سناتور «جان مك كين» در مورد سرنگوني رژيم ايران نوشت: «آنهايي كه تصور مي كنند حكومت ايران محبوبيت ندارد و اكثريت مردم اين كشور مخالف دولت هستند و ايران توسط نيروهاي نظامي اداره مي شود و لذا يك حركت و خيزش مي تواند آن را سرنگون كند، در اشتباه هستند و اين تخيلات واقعيت ندارد.»
در واقع شكست فتنه گران از پيشبرد برنامه هاي شان در سالروز تولد فتنه را بايد در عوامل زير جست وجو كرد: آشكار شدن ماهيت نفاق گونه جريان فتنه سبز براي ملت، مشخص شدن عدم صداقت و صلاحيت سران فتنه براي رهبري جنبشي مردمي، آشكار شدن هويت حاميان پشت پرده جريان فتنه (ضدانقلاب خارجي و دشمنان انقلاب اسلامي)، آشكار شدن ناكارآمدي و شكست راهكارهاي تداوم فتنه، ناتواني فتنه گران از رسيدن به اهداف و در نهايت صلابت و توانايي نظام مقدس جمهوري اسلامي در مهار فتنه.
شكست تلاش فتنه گران براي برگزاري جشن تولد فتنه، اين حقيقت را به خوبي آشكار نمود كه فتنه گران از شناخت واقعيات كشور ناتوانند و پيام نهم دي ماه را با ۶ ماه تأخير شنيده اند! ملت ايران مدت هاست كه از فتنه گران و منافقين برائت جسته است!

مهدى سعيدى

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 13:8  توسط ساسان  | 

 

عبدالمالك ريگي سركرده تروريست‌هاي شرق كشور سحرگاه امروز با حضور جمعي از خانواده‌هاي شهداي اقدامات تروريستي‌ خود، به دار مجازات آويخته شد.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دادسراي عمومي و انقلاب تهران، با حكم صادره از سوي دادگاه انقلاب اسلامي، ‌عبدالمجيد ريگي با نام مستعار عبدالمالك سحرگاه امروز ‌يكشنبه با حضور تعدادي از خانوادهاي شهدا و جانباختگان جنايات تروريستي وي در محل زندان اوين به دار مجازات آويخته شد.
درپي برگزاري جلسه محاكمه عبدالمجيد (عبدالمالك) ريگي در يكي از شعب دادگاه انقلاب اسلامي تهران به رياست قاضي توحيدي به اتهام محاربه و افساد في الارض،‌ نامبرده به اتهام 79 مورد اقدامات جنايتكارانه،‌ به استناد مواد 190 ، 191 ،‌ 186 ، 185 و 183 قانون مجازات اسلامي به اعدام از طريق آويختن از چوبه دار با حضور مجروحين و خانواده‌هاي جانباختگان و شهداي جنايات وي محكوم شده بود.
محكوم عبدالمجيد ريگي سركرده گروهك ضد انقلاب مسلحانه در شرق كشور كه سال گذشته با هوشياري ماموران امنيتي بازداشت شد، با تشكيل گروهك مسلحانه خود اقدام به راهزني، ‌سرقت مسلحانه،‌ بمب‌گذاري در اماكن عمومي، ‌حمله مسلحانه به نيروهاي نظامي و انتظامي و مردم بي دفاع، قتل و جرح، اخاذي، ايجاد رعب و وحشت و هراس و سلب امنيت مردم، آدم ربايي و گروگان‌گيري، همكاري با بيگانگان و اخذ كمك‌هاي مالي و اطلاعاتي از آنان نموده بود.
بخشي از اعمال مجرمانه ارتكابي محكوم عبدالمجيد ريگي به شرح ذيل است:
1 – تشكيل و اداره دسته و گروهك تروريستي موسوم به جنبش مردمي جندالله به قصد مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران و ايجاد ناامني در منطقه و كشور.
2 – مباشرت و آمريت در 15 فقره آدم ربايي مسلحانه.
3 – حمل و نگهداري سلاح و مهمات به صورت عمده و قاچاق سلاح و مهمات به داخل كشور.
4 – به‌وجود آوردن شش فقره راهبندان مسلحانه و ايجاد رعب و وحشت در جاده‌ها و بين مردم.
5 – اقرار صريح به مباشرت در سه فقره قتل عمدي.
6 – آمريت در قتل عمدي ده‌ها نفر از شهروندان و مسئولين نظامي، ‌انتظامي و ... از طريق بمب گذاري و اقدام مسلحانه.
7 – سرقت مسلحانه سلاح ،‌ مهمات و خودرو به دفعات به‌شرح موجود در پرونده.
8 – تحصيل مال نامشروع از طرق مختلف از قبيل آدم ربايي، گروگانگيري، ‌سرقت از بيت المال، ‌اخذ دلار از سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه، ‌اخذ وجه از قاچاقچيان مواد مخدر.
9 – فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق مصاحبه‌هاي متعدد با شبكه هاي معاند و ضد انقلاب.
10 - ارتباط با عناصر سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه از جمله افسران اطلاعاتي آمريكا و رژيم صهيونيستي در پوشش ناتو،‌ برخي افسران اطلاعاتي بعضي كشورهاي عربي و گروهك هاي ضدانقلاب خارج از كشور مانند گروهك منافقين.
11 – ورود و خروج غير مجاز از خاك جمهوري اسلامي ايران.
لازم به توضيح است گروهك تروريستي تحت هدايت محكوم عبدالمجيد ريگي از سال 82 ، 35 مورد گروگانگيري از اتباع داخلي و خارجي ،‌ 25 مورد اخاذي و بيش از 40 فقره عمليات راهبندي مسلحانه توام با انفجار انجام داده كه در نتيجه اين اقدامات شرورانه ، 154 نفر از نيروهاي انتظامي و مردم بي گناه به‌دست نامبرده و عوامل اين گروهك شهيد و تعداد 320 نفر نيز مجروح گرديده‌اند.
گزارش پايگاه اطلاع رساني دادسراي عمومي و انقلاب تهران حاكيست: متهم ريگي در جريان دادگاه،‌ مسئوليت اقدامات گروهك خود را پذيرفت و اذعان نمود در برخي از قتل ها مباشرت و در برخي نيز آمريت داشته است.
نامبرده همچنين تمامي موارد اتهامي مطروحه در كيفرخواست صادره از سوي دادستاني را پذيرفت و توضيح داد كه تصميمات تمامي اقدامات تخريبي، بمب گذاري، قتل و غيره با مسئوليت وي انجام شده است.
اين گزارش اضافه كرد: در جلسه دادگاه كه با حضور نماينده مدعي العموم،‌ وكيل محكوم عليه، شكات و خانواده هاي شهداي اقدامات تروريستي گروهك مذكور برگزار شده بود، نماينده دادستان پس از قرائت كيفرخواست، ‌خواستار اشد مجازات براي متهم شده بود.
متعاقبا ريگي در جريان دفاع از خود ضمن قبول اتهامات و جنايات ارتكابي، اقدامات خود را اشتباه خواند و تاكيد كرد جناياتش با موازين اسلامي و انساني در تضاد بوده است و در ادامه از عوامل گروهك خود نيز خواست كه اشتباهات او را تكرار نكنند.
وي همچنين خواستار بخشش از سوي شكات پرونده شد.
در پي صدور حكم دادگاه،‌ حكم صادره مطابق مقررات به نامبرده ابلاغ،‌ وي اعلام داشت « حكم صادره را قبول داشته و تقاضاي عفو دارم» كه متعاقبا با درخواست عفو نامبرده توسط رياست محترم قوه قضائيه مخالفت گرديد.
با توجه به اهميت پرونده و اتهامات محكوم عليه ريگي، رسيدگي به اتهامات وي به دستور رييس قوه قضائيه و موافقت ديوان عالي كشور به دادسرا و دادگاه‌هاي تهران احاله شده بود.

---------------------------------------------------------------

امید است که  بزودی مردم عزیز ما شاهد مجازات سران فتنه که از ریگی کثیف تر و از سران استکباری غرب خیانت کار تر و جنایت کار تر هستند باشیم . انها با نفوذ در صفوف ملت خود را انقلابی نشان می دادند و  اما در عمل خبیث تر از منافقین عمل کردند . با مجازات آنها دشمنان مایوس و ملت شاد خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:34  توسط ساسان  |